نویسندگان لامرد (احمد اکبرپور)
احمد اکبر پور ...
.

سال 1386 که تهران بودم سر کلاس درس، مدرسه راهنمایی برادران شهید جهانی نسب در منطقه 2 تهران، کتابی رو به بچه ها معرفی کردم که نویسنده ش جوانی از مردمان نجیب و با صفای فارس بود. هیچکدوم از دانش آموزان اون کلاس، که اتفاقا به دلیل واقع شدن در یک منطقه خوب از شهر تهران، اهل کتاب و مطالعه و فضای مجازی هم بودند، تا آن زمان اسم کتاب و نویسنده ش رو نشنیده بودند. نویسنده ای توانا و خوش ذوق از چاهورز شهرستان لامرد. احمد اکبرپور نویسنده رمان «من نوکر بابا نیستم» ویژه نوجوانان.
اکبرپور، در این کتاب، داستان نوجوانی رو روایت میکرد که در کلنجار با خواهر و برادرها و دیگر هم سن و سال هاش، مرام و معرفت احترام به پدر و مادر رو به رخ اونها می کشید و می گفت: «من نوکر بابا نیستم» بلکه من که اینقدر مطیع دستور پدر هستم فقط به دلیل عشق و علاقه ای ست که به او دارم و لاغیر. حوادث کتاب در جنوب و فضایی ساده و دوست داشتنی اتفاق می افتاد و مایه های طنزگونه آنها، شیرینی قصه را دو چندان می کرد. یادم هست وقتی سر کلاس، بخش هایی از این کتاب را برای بچه ها تعریف کردم خیلی هاشون از من خواستند که کتاب رو براشون تهیه کنم. این بود که به نشر «افق» در خیابان انقلاب رفتم و نزدیک به 15 جلد از آن را برای دانش آموزان خریدم. البته با پول خودشون و با تخفیفی که آن انتشارات محترم به من داد! قبل از این کتاب، اولین و آخرین کتاب شعر احمد اکبر پور، «مردمان عصر پنج شنبه»، را خوانده بودم. در همان سال ها کتاب داستان «امپراطور کلمات» را، که تخیل قدرتمندی داشت، هم...دوره کارشناسی در دانشگاه، بهترین فرصت برای خواندن کتاب بخصوص داستان و رمان بود. درس ها شب امتحانی بود! و چند ماه فرصت کافی برای قدم زدن در بوستان کتاب. در همون سال ها چند کتاب از شهریار مندنی پور، که اصالتا اهل «وراوی» است و امروز یکی از نویسندگان بزرگ و مطرح کشور، مطالعه کردم. نمی دانم چه حسّی در من بود که در کنار سایر نویسندگان هموطن و غیر هموطن، علاقه عجیبی به نویسندگان و شاعران خطه جنوب داشتم. منوچهر آتشی (بوشهر)، صادق چوبک (بوشهر)، منیرو روانی پور (بوشهر)، ابوتراب خسروی (فسا)، که این آخرین عزیز را یکبار در اتوبوسی که از شیراز به تهران می رفت شکار کردم!
از حُسن اتفاق، یکبار در اتوبوس شیراز- تهران، قرعه همنشینی با ابوتراب خسروی، نویسنده رمان های معروفی همچون «رود راوی»، «اسفار کاتبان»، «هاویه» و... به نام من افتاد و در طول مسیر کلی با همدیگر صحبت کردیم. انسانی بسیار متواضع و خودمانی، که اصلا باورت نمی شد وی یکی از معدود نویسندگان انگشت شمار و صاحب سبک داستان امروز ایران است. چقدر ساده و بی پیرایه بود...
(ادامه دارد...)

ابوتراب نزدیکی های تهران خوابش برد بود و من تازه یادم افتاد که خوبه عکسی ازش بردارم محض یادگاری!
در نظربازی ما بیخبران حیرانند